جمعه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۳ | 1:19 | مدیر انجمن مهران بقایی -

حالا که این یادداشت را می نویسم خیلی سال از روزی که انجمن قصه ی دزفول آغاز به کار کرد می گذرد . خیلی کارها کرد این انجمن و خیلی جلسات برگزار کرد که تعداد دقیقش دیگر یادم نیست . شاید روزی حوصله کردم و خاطراتم را از همه ی آن اتفاقاتی که افتاد و حرکتهای فرهنگی و ادبی که انجمن بانی آن بود بازگو کنم . نمی دانم کی اما فکر می کنم لازم باشد که آیندگان بدانند که سال 1377 در چه شرایطی ( فرهنگی و سیاسی) انجمن آغاز به کار کرد و چگونه در محیطی بسته و ضد فرهنگ در شهری که از در و دیوار آن سیاهی می بارید یک انجمن آوانگارد ادبی پدید آمد و پا گرفت و یک دهه و نیم ادامه پیدا کرد و صدها و بلکه هزاران جلسه ی ادبی و نقد ادبی راه انداخت و پای بسیاری از نویسندگان طراز اول کشور را به این شهر باز کرد و نشریه و کتاب منتشر کرد و همایشها برگزار کرد. شاید شنیدن و خواندن جزئیات این سالها برای خیلی ها جذاب و شنیدنی باشد اما از آنجائیکه من آدمی نیستم که حقیقت را لاپوشانی کنم ممکن است مجبور بشوم پته ی خیلی از کسان را بیرون بریزم و درباره ی آدمهایی که امروزه ژست موجهی میگیرند یاد کنم و گذشته ی آنها را برملا کنم که زیبنده نباشد. بنابراین فعلا بخش خاطرات و گذشته را می گذارم برای یک وقت دیگر و اعلام می کنم که فعالیت انجمن قصه را با آخرین همایش آن که با حضور خاندان معزز صادق هدایت در سال 92 برگزار شد به پایان می برم. اینکه چرا چنین تصمیمی گرفتم دلایل متعددی دارد . که مهمترینش این است که با قاطعیت به این نتیجه رسیدم که سطر آخر داستان انجمن قصه فرارسیده و کاری را که این انجمن می بایست به عنوان یک انجمن پیشرو در شهری به نام دزفول انجام بدهد انجام داده و ماموریتش به پایان رسیده و باید در اوج، کفشهایش را دربیاورد و استراحت کند. به هر حال این ما بودیم که نگاه جوانان را به ادبیات خصوصا ادبیات داستانی تغیر دادیم این ما بودیم که کتابهای خوب را به کتابفروشیها معرفی کردیم و از آنها خواستیم که نگاه ها را تغییر دهند این ما بودیم که نقد ادبی و علمی را در دزفول باب کردیم این ما بودیم که به جوانان جرات و جسارت نوشتن دادیم . این ما بودیم که پای نشریات جدی ادبی را به دزفول باز کردیم . این ما بودیم که برای اولین آخرین بار برای مشاهر فراموش شده ی ادبی همایش برگزار کردیم و کتاب منتشر کردیم . این ما بودیم که توانستیم در یک شب (شب یلدا) همه ی بزرگان ادبی و هنری دزفول را زیر یک سقف جمع کنیم و تا ساعت چهار صبح شبی به یاد ماندنی بیافرینیم این ما بودیم که بیشمار جلسه ی نقد داستان کوتاه و رمان برگزار کردیم این ما بودیم که (شخصیت نویسنده) را به جامعه شناساندیم و فهماندیم که ( نویسنده ) می تواند با قلمش آنجنان در جامعه تاثیر گزار باشد که هیچ منبری نتواند به گردش برسد . این ما بودیم که گفتگو های آنلاین با نویسندگان خارج از کشور برگزار کردیم کاری که در کل کشور هم بازتاب داشت . این ما بودیم که نام انجمن قصه را به خبرگزاری ها معرفی کردیم و همگان فهمیدند که در این شهر ادیبانی هستند که دغدغه ی ادبیات دارند این ما بودیم که فعالیتمان را از ادبیات داستانی به شعر و سینما و موسیقی هم کشاندیم و سینماگران و شاعران و موسیقی دانان را هم به نوایی رساندیم این ما بودیم که برای اولین بار کنسرت گیتار کلاسیک و فلامینکو را در سه شب در سالن ایثار برگزار کردیم این ما بودیم که برای اولین بار( رونمایی از کتاب) را در دزفول باب کردیم این ما بودیم که برای اولین بار برای اساتید در قید حیات بزرگداشت برگزار کردیم ما خیلی کارها کردیم یا بهتر است برای اولین و آخرین بار این جمله را اصلاح کنم که: «من خیلی کارها کردم» و از کرده ی خودم به هیچ وجه پشیمان نیستم و به همه ی آنچه کرده ام با دیده ی افتخار نگاه میکنم زیرا از اولین روز تا آخرین روز آن را با هدف و برنامه کار کردم و هیچ گاه حتی برای یک دقیقه از ایمان به آنچه میکردم برنگشتم و نتنها از هیچ ارگانی حقوق و پول نگرفتم بلکه بیش از سی میلیون تومان شاید هم بیشتر با طیب خاطر برای ارتقای فرهنگ شهرم هزینه کردم.
انجمن قصه همانطور که در بهمن 1377 آغاز به کار کرد در بهمن 1392 با حضور جهانگیر خان هدایت فعالیتهای خودش را به اتمام رساند. اما فعالیت وبلاگی خودش را ادامه خواهد داد. و همچنان به ارتباطش با نویسندگان ادامه خواهد داد و هر از چندی با حضور نویسندگان نشستهایی خواهد داشت . شاید هم یک روزی (صبح خیلی زود) از خواب بیدار شدیم و ققنوس وار سر برآوردیم خدا را چه دیدید....
بدرود
مهران بقایی
مدیر و موسس انجمن
بیستم فروردین نود و سه
اینجا وبلاگ رسمی انجمن قصه دزفول است